تبليغاتX
هـــــــــــــــــــــــــــــــــــورام

هـــــــــــــــــــــــــــــــــــورام

هورام تندیسی از عشق...تلفیقی از آب و خاک...تجسمی از کویر...یگانه ترین مخلوق کردگار

 
مرا
 تو
بی‌سببی
 نيستی.

به‌راستی
 

صِلتِ کدام قصيده‌ای
 ای غزل؟
ستاره‌بارانِ جوابِ کدام سلامی
 به آفتاب

از دريچه‌یِ تاريک؟

 

کلام از نگاهِ تو شکل‌می‌بندد.
خوشا نظر بازيا که تو آغازمی‌کنی!

 

پسِ پشتِ مردمکان‌ات
 
فريادِ کدام زندانی‌ست
 که آزادی را
به لبانِ برآماسيده
 گلِ سرخی پرتاب‌می‌کند؟ــ
ورنه
 اين ستاره‌بازی
حاشا
 چيزی بدهکارِ آفتاب نيست.

 

نگاه از صدایِ تو ايمن‌می‌شود.
چه مومنانه نامِ مرا آوازمی‌کنی!

 

و دل‌ات
کبوترِ آشتی‌ست،
درخون‌تپيده
به بامِ تلخ.

بااين‌همه
چه بالا
چه بلند
پروازمی‌کنی

+ نوشته شده در  سه شنبه 22 آذر1390ساعت 9  توسط هورام  | 

روزهامون پر شده از این همه دوگانگی، دوگانگی که بین فرهنگ امروز جامعه با فرهنگ دیروزمون بوجود اومده.. نه اینکه جامعه رو به رشد باشه و فرهنگ ما هم در حال ترقی بلکه پرشدیم از اداهای غربی و باورهای غلط ایرانی، به ظاهر همه روشن فکر شدیم و آزادو لیبرال ولی باطنمون پر از همون باور های غلط ایرانی... به فکر لیبرالیم و دموکرات به عمل دیکتاتور محض نه تنها در قالب سیاست بلکه در همین اجتماع کوچک خودمون.

دین نداریم ولی پر از باورهای دین هستیم، قیام عاشورا رو نقد می کنیم و انکار، ولی روز عاشورا نذری می پزیم و نذری می خوریم...

ازدواج سنتی رو قبول نداریم و با آداب و روسوم سنتی مراسم میگیریم..

روشن فکر شده ایم، زن رو آزاد می پنداریم ولی برای زن چارچوب و غیرت ایرانی داریم، روشن عمل نشده ایم.

دوگانگی داریم در فکر و عمل.... نه تنها من یا تو بلکه کل جامعه، این دوگانگی هم دورانی دارد شاید به مدت 30 سال شاید هم طولاتی تر.

+ نوشته شده در  یکشنبه 20 آذر1390ساعت 10  توسط هورام  | 

داره بارون میاد خیلی زیاد زیاد تر از همیشه! زیاد تر از اون روزی که تو به  عنوان پدر سه تا دختر و یه زن رو بدون هیچ پشتوانه ای رها کردی به ظاهر خیلی ها بودن ولی کی بود؟.... کی بود  که این دختر 22 ساله بتونه بهش تکیه کنه! آره بزرگ بودم ولی نه به این اندازه! تازه موقع بزرگ بودنم بود نه پیر شدنم من پیر شدم بابا پیر!  امروز احساس کردم که تحقیر شدم می دونی چی کار کردم اون لحظه تو این بارون راه رفتمو راه رفتم از خودم بدم میاد از خودم که چرا انقد با دیگران فرق دارم از این همه مسئولیت از این همه دغدغه از این که  تکیه گاه باشم بدم میاد دلم می خواد خودم باشم راه برم بدون فکر! راستی تو اگه نمرده بودی من به کی این حرفا رو میزدم کی رو مقصر این همه مشکلات می دونستم ! خوبه مردن تو هیچ سودی که نداشت حداقل این رو داشت که من یه کسی رو پیدا کردم واسه مقصر بودن ..................
+ نوشته شده در  چهارشنبه 4 آبان1390ساعت 19  توسط هورام  |