| مرا | |
| تو |
| بیسببی | |
| نيستی. |
بهراستی
| صِلتِ کدام قصيدهای | |
| ای غزل؟ |
| ستارهبارانِ جوابِ کدام سلامی | |
| به آفتاب |
از دريچهیِ تاريک؟
کلام از نگاهِ تو شکلمیبندد.
خوشا نظر بازيا که تو آغازمیکنی!
پسِ پشتِ مردمکانات
| فريادِ کدام زندانیست | |
| که آزادی را |
| به لبانِ برآماسيده | |
| گلِ سرخی پرتابمیکند؟ــ |
| ورنه | |
| اين ستارهبازی |
| حاشا | |
| چيزی بدهکارِ آفتاب نيست. |
نگاه از صدایِ تو ايمنمیشود.
چه مومنانه نامِ مرا آوازمیکنی!
چه مومنانه نامِ مرا آوازمیکنی!
و دلات
کبوترِ آشتیست،
درخونتپيده
به بامِ تلخ.
کبوترِ آشتیست،
درخونتپيده
به بامِ تلخ.
بااينهمه
چه بالا
چه بلند
پروازمیکنی
+ نوشته شده در سه شنبه 22 آذر1390ساعت 9  توسط هورام
|
